مشروح اخبار
 » خاطره ی تکان دهنده خانم معلم کلاس اول از روزی که «ش» را به بچه ها یاد داد!

چند روز پیش خانم معمارزاده را دیدم. خانم معلمی که معلم ِ معلم های ما بوده. خانم معلمی خوش مشرب و مهربان و طبق معمول همیشه از او خواستم ....


راک نیوز ؛ چند روز پیش خانم معمارزاده را دیدم. خانم معلمی که معلم ِ معلم های ما بوده. خانم معلمی خوش مشرب و مهربان و طبق معمول همیشه از او خواستم خاطره ای از آن دوران برایم تعریف کند. با اینکه ایستادن برایش کمی مشکل بود با حوصله خاطره ای برایم گفت از تدریس حرف "شین"  که حتما آن را بخوانید:

قبل از انقلاب بود؛ من معلم پایه اول بودم. وقتش رسیده بود که حرف "شین" را به دانش آموزانم یاد بدهم. مثل همیشه وارد کلاس شدم و روی تخته با گچ قرمز نوشتم "شـ، ش" وقتی کارم تمام شد از بچه ها خواستم طبق روال کلاس، برای جلسه بعدی چند کلمه که حرف "شین" دارد را بنویسند و با آن ها جمله بسازند. 

جلسه بعد شد و از بچه ها تکلیف خواستم؛ هر کسی چیزی نوشته بود و جمله ای ساخته بود. در میان بچه ها 2 جمله کوتاه توی دفتر «مهرداد» به نظرم جالب آمد. نوشته بود: "من شیرینی را دوست دارم. شربت شیرین است." برایم جالب بود بدانم چرا توی این همه شیرینی چرا شربت؟!

سال های متمادی گذشت. یک روز صبح به خیابان رفتم که با ازدهام جمعیت روبرو شدم. پیش خودم فکر کردم حتما مسئولی سر و کله اش پیدا شده است. جلوتر نرفتم و گوشه ای ایستادم و محو تماشای جمعیت شدم؛ چند دقیقه ای به همین منوال گذشت تا اینکه صدای صلوات حضار من را از خلسه بیرون آورد. 

به خودم گفتم بروم جلوتر ببینم چه خبر شده؟ مردم  با ذکر صلوات او را روی دست و دوش خود بلند کرده بودند. خوب نگاه کردم؛ آشنا بود! انگار جایی قبلا دیده بودمش. 

آهان یادم افتاد «مهرداد کریمی» بود؛ شاگرد خودم. اشک شوق در چشمانم حلقه زد. در دلم به او افتخار می کردم. به چه پُست و مقامی رسیده بود. یاد دو جمله ای که در دفتر مشقش نوشته بود افتادم. دو جمله ای که حالا معنی اش را خوب درک کرده بودم. تابوت او روی موج دستان مردم چه تلاطم زیبایی داشت حالا که شربت شیرین شهادت را نوشیده بود. 

زیر لب گفتم: مهرداد من؛ شهادتت مبارک! عجب شربتی نوشیدی...

alt

گزارش /رسول اقلیدی

تاریخ انتشار : 21 آذر 1392



» اخبار مرتبط:

  • زنی که با همدستی کارفرما، شوهرش را کشت
  • اس ام اس تبریک روز معلم جدید اردیبهشت ۹۲
  • روزی که به مدرسه رفتم
  • نیکو
  • ماجرای نقاشی عکسی که همه وجودم را لرزاند
  • » اشتراک گزاری خبر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler