مشروح اخبار


» در سوگ چهلم /  میرفتاح شفیعی؛ الگوی معلمی  



چه بگویم، چه بنویسم! گاه، گاه سکوت است و آن، آن فغان. در سوگ فقدان معلمی به تمام معنا معلم و در یاد "انسانی بسیار انسانی"، چه می توان گفت و چه می توان نوشت؟ جز آنکه بگویم مرگ حق است و عریانتر از مرگ و واقعی تر از آن چیزی نیست و بنویسم هر آمدنی، رفتنی دارد و هر زادنی، مردنی. خوشا به سعادت آنانکه نیک آمدند و نیک زیستند و با نیک نامی رفتند.

مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین راک نیوز است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید

در سوگ چهلم

 میرفتاح شفیعی؛ الگوی معلمی  
 
سیدخدایار مرتضوی
مدرس دانشگاه
 
در  روزگار عجیب و غریبی بسر می بریم. مرگ که پایان مرحله‌ای از حیات ماست و همه ما بناچار روزی با آن رو در رو خواهیم شد سایه اش بیش از هر زمانه دیگری به ما نزدیک و نزدیکتر شده است. گویی امروزه مرگ در چند قدمی ما قرار گرفته و بقول فیلسوفان مرگ اندیش و مرگ پژوه معاصر اکنون مرگ در مقابل چشمان ما رژه می رود. امروز نه تنها ما ایرانیان بلکه همه جهانیان چهره در چهره مرگ دوخته اند و او با بیرحمی تمام در پی شکار خویش است. در این روزها هر لحظه هراسناک از اینکه گوشی همراه خود را روشن کنیم و وارد فضای مجازی شویم و با خبر مرگ دوستی، فامیلی، آشنایی و همسایه ای مواجه شویم. هر آن لحظه که خبری از درگذشت عزیزی از عزیزانمان یا دوستی از دوستانمان و یا فامیلی از بستگانمان را می شنویم، نیک می دانیم که آنان به سفری بی بازگشت می روند و به همین سبب احساس تنهایی می کنیم و با از دست دادن عزیزانمان و کسانی که ورای هیاهوهای زمانه از طمانینه و آرامش خاطری برخوردار و اهل خردورزی و ارتباطات اجتماعی سالم بوده اند احساس تنهایی مان دوچندان می شود. احساس می کنیم که یاران و همراهان ما را جا گذاشتند و رفتند. بخصوص اگر از میان یاران و بستگان کسی یا کسانی را از دست دهیم که در حیات خویش نه تنها آزار و ستمی به خود و یا به دیگری نرساندند بلکه بسان ملجا و تکیه گاهی مطمئن برای ستمدیدگان بودند و از سر محبت و مهربانی درپی تسکین آلام رنجدیدگان و حل و فصل منصفانه اختلافات فامیل و هموطنان بودند بیش از پیش احساس خسران می کنیم. 
میر فتاح شفیعی چنین انسانی بود. دوران حضور او در شورای حل اختلاف سوق دوران درخشانی از زندگانی اوست که مشتاقانه اوقات فراوانی را صرف برقراری آشتی و صلح میان همشهریانش نمود. این دوران که به اذعان همکارانش تلاشی بی وقفه و خستگی ناپذیر از خود نشان داد سهم بسزایی در کاهش اختلافات و در ترویج دوستی و تحکیم همبستگی در شهر سوق داشت. اما دوران درخشانتر حیات شفیعی دوران فعالیت در آموزش و پرورش بود که دوره ای زمانی بیش از پنجاه سال را دربرمی گیرد. اولین مکان تدریس او در روستایی اطراف مهاباد بود که ساکنان آن سنی مذهب و اکثریت قریب به اتفاق آنها زبان فارسی بلد نبودند و او با تحمل چه دشواریها و مشقاتی توانست آنها را به مدرسه جذب کند و بدانها زبان فارسی و سپس دروس دیگر یاد دهد و این سرآغاز نیم قرن کسوت معلمی او شد. الحق و الانصاف در این نیم قرن او نماد و نمونه شاخص یک فرهنگی ممتاز بود و چه به لحاظ سطح آگاهی و دانایی و چه از منظر شیوه آموزشی و تربیتی و چه به لحاظ اخلاق مداری و بزرگ منشی در میان همتایان خویش برجسته بود و در زمره بزرگان عرصه تعلیم و تربیت استان و حتی کشور جای داشت. او پس از فراغت از تحصیل در دانشسرای عشایری درسال 1348 و در سن هجده سالگی حرفه معلمی را با عشق و افتخار آنگونه آغاز کرد و این چنین به پایان رساند :" همه زندگی من در معلمی خلاصه شد و معلمی برایم افتخار بود و به خود افتخار می کردم بهترین معلم بودم و تشکر می کنم از همسرم که در این مسیر بسیار صبورانه مرا همراهی کرد".
 او ابتدا در دوران ابتدایی به تدریس اشتغال یافت و سپس دبیر ادبیات فارسی دبیرستان شد و تا آخر عمر هم در همین رشته و همین پیشه ماند و هرگز جو مدرک گرایی او را نفریفت و به فکر ارتقای سطحی و ظاهری تحصیلات نیفتاد ولی در عوض هرگز خود را از مطالعه و دانش اندوزی بی نیاز احساس نکرد و تا توان و رمقی در بدن داشت و دستانش یاری می داد کتاب را زمین نگذاشت. او درپاسخ به اینکه اگر دوباره فرصت انتخاب رشته داشته باشید چکار می کنید بصراحت پاسخی داد که همانند پاسخ مرحوم روزبه موسس و مدیر مدارس روزبه تهران در اواخر عمر و در حالت بیماری بود که می گفت اگر بار دیگر همین عمر را در اختیار داشته باشم همین مسیری را طی می کنم که تاکنون طی کردم. پاسخ شفیعی نیز چنین بود: "باز هم دوست داشتم دبیر ادبیات می شدم" و یا در جواب پرسشی مبنی بر داشتن شغلی دیگر، ضمن پاسخ منفی می گوید:" منحصرا همین و همین(معلمی) و همیشه فکر می کردم اگر روزی مرا از کلاس رفتن معاف کنند آن روز باید مرگ را انتخاب می کردم". وی در تعلیم و گسترش میراث غنی و گرانبهای ادب فارسی و فرهنگ ایران زمین در خطه کهگیلویه کم نظیر و بلکه از جهاتی بی نظیر بود. حکمت و دانش فرزانگانی چون فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا را چه شیوا و دلنشین یاد می داد و چه جانهایی که از مضامین اخلاقی و اجتماعی شعر و نثر ادیبان پارسی گوی این سرزمین سیرابشان نساخت و چه جرقه های پرباری که در اذهان دانش آموزانش نزد و چه استعدادهایی که زمینه شکوفایی شان را مهیا نکرد . لبته، دامنه کلاس درسش محدود به کلاسهای رسمی و متعارف و صرف استفاده از گچ و تخته سیاه نبود بلکه به پهنه قلمرو زندگیش بود و هر نشست و برخاست با او درس آموز و پنددهنده بود. کما اینکه منزل او هم در دوران تدریس و هم بویژه در دوران بازنشستگی محل دیدار با شاگردانی بود که عمدتا مدارج عالیه علمی را طی کرده و با تخصص های گوناگون در جاهای مختلف کشور مشغول خدمتند. از این جهت نیز شفیعی در قیاس با سایر همقطارانش نمونه ای خاص و مثال زدنی است. او از متانت و آرامشی استثنایی برخوردار بود، خیرخواهی و دلسوزی در سیمایش موج می زد و خوشرویی و خوش سخنی اش لحظه لحظه همنشینی با او را شیرین و جذاب می ساخت و چه خاطره ها که از دیدار با او در اذهان فامیل و بستگان و یا در یاد و حافظه شاگردان و دوستان و همکارانش نقش نبست، خاطره هایی بس دل انگیز و بیادماندنی. 
شفیعی در میان فامیل و بستگانش استوانه ای وزین بود که نه زمان شکسته شدنش بود و نه زمان فروریختنش و به عبارتی، چه زود شکست و چه زود فروریخت. دست اجل مهلت نداد تا ایل و دیار او از اندوخته فرهنگی و سرمایه اجتماعی اش بیش از این بهره ببرند. البته، اما، با وجود انسانهایی چون اوست که فضایل انسانی و اخلاقی تجسم می یابند و مفاهیمی نظیر ادب، انسانیت، تواضع،انصاف و فرهیختگی معنا پیدا می کنند. با چنین انسانهای صالح و سلیم النفسی است که شالوده خانواده و پایه های جامعه استحکام می یابند و انسجام اجتماعی ایجاد و تقویت می شود. بار اجتماع بر دوش چنین انسانهایی است و با رفتن نسل چنین انسانهایی است که خلا یا شکافی در بنیاد جامعه پدید می آید که نگران کننده و اضطراب آور است. گشاده رویی و مهرورزی او زبانزد عام و خاص بود و در عین حال در برابر نابسامانیها و ناملایمات زندگی چون کوه استوار می ماند. او انسانی وارسته و خودساخته بود و در کنشگریهای اجتماعی و سیاسی اهل رفق و مدارا بود. هرگز نسبت به جامعه و مسایل سیاسی و اجتماعی بی تفاوت نبود. در قبال جامعه دغدغه و درد داشت و اهل فعالیت و تلاش بود اما از جنس تلاش معقول و معتدل و بدون انکه وارد مجادلات بی حاصل و بگومگوهای آزاردهنده شود. بدور از تعصب و هیجان در مناسبت های سیاسی و اجتماعی موضعگیری می کرد. مواضع او معطوف به رفع محرومیت و زدودن فقر و فلاکت از منطقه محروم کهگیلویه بود. شعر " موگرمون هوا گرم است و بی آبی" که در جریان انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی خطاب به نامزد مورد حمایت خود منتشر کرد نمونه ای است از کنشگری سیاسی او و اهدافی که در سر داشت. توصیه به دانش آموزان برای درس خواندن و تلاش برای موفقیت در کنکور سراسری و تاکید یر اینکه سعی کنید در بهترین دانشگاههای کشور و در تهران و کلانشهرها و یا در شهرهای بزرگ قبول شوید در راستای حس تعهد و مسیولیت پذیری او در محرومیت زدایی از منطقه بود.  او به خوبی می دانست تحصیل در چنین دانشگاههایی  و زندگی در شهرهای بزرگ تا چه میزان افق دید آنها را وسعت می بخشد و آنها را از حصار تنگ محدودیت های محلی و منطقه ای خارج می سازد. سراسر حیاتش در راه تربیت، آمورش و روشنگری سپری شد. او نه علم و دانش خود و نه مهر و محبت خود را از هیچ کس دریغ نمی داشت. بدون تردید، نقشی که او در موفقیت تحصیلی دانش آموزان منطقه و بویژه فرزندگان زادگاه خود، یعنی سوق، داشت نقشی تعیین کننده و سرنوشت ساز بود بسان نقشی که الگوی معلمی او یعنی بهمن بیگی داشت: " الگوی بنده در این مسیر مرحوم محمد بهمن بیگی بوده... ترک قشقایی بود. (اما) به همان میزان که برای طایفه خود تلاش می کرد برای دیگر مناطق هم به همان اندازه تلاش می کرد". با همت و پشتکار او و با پیگیریهای مستمر و دلسوزانه او و امثال او بود که در برخی سالها درخشش فرزندان سوق در کنکور سراسری آنچنان تابناک شد که ناظران انگشت حیرت به دهان گرفتند و بدنبال آن درخشندگی چه نگاههایی که از سوی شهرها و روستاهای همجوار به سمت سوق معطوف نشد. نیم قرن عمر پربرکتش صرف تعلیم و تربیت شاگردانی شد که امروزه بسیاری از آنها منشا خدماتی ارزشمند به ساکنان این مرز و بومند و اینک هر کدام از آنها در هر کجای این عالم که باشند در سوگ از دست دادن استاد و مربی خویش غمگین و نالانند.
زیست ساده، پاک، بی آلایش شفیعی و حیات شرافتمندانه و جوانمردانه اش و مشی مردم داری و نرمخویی او در مواجهه با "دیگری" آن هم در زمانه ای که بقول معروف "مردانش عصا از کور می دزدند" سبکی از زیست مسلمانی را به نمایش می گذارد که مبنا و بنیان مرصوص آن بر صفا و صمیمیت و آرامش درون استوار شده است. اکنون چهل روز است که دیگر جسم شفیعی در میان ما نیست. او از میان ما پر کشید و به عالمی دیگر سفر کرد؛ سفری ابدی و برای همیشه تاریخ. اما، سبک زندگی او و سلوک انسانی و اخلاقی او جلوی دیدگان ماست و این سبک و سلوک می تواند الگویی باشد برای همه آنانیکه او را می شناختند و یا با او حشر و نشر داشتند. ازین جهت است که مرگ او بیش از همه چیز یادآور و یا ترجمان این شعر است که: از شمار دو چشم بک تن کم/ وز شمار خرد هزاران بیش؛ شعری که اکنون بر سنگ قبرش نقش بسته است. نکته دیگری که بر سنگ قبر او نگاشته شده و حاکی از تحولی فکری و نگرشی نو به زن و به خانواده است ذکر نام مادر در کنار نام پدر اوست که جای سپاس دارد.
چه بگویم، چه بنویسم! گاه، گاه سکوت است و آن، آن فغان. در سوگ فقدان معلمی به تمام معنا معلم و در یاد "انسانی بسیار انسانی"، چه می توان گفت و چه می توان نوشت؟ جز آنکه بگویم مرگ حق است و عریانتر از مرگ و واقعی تر از آن چیزی نیست و بنویسم هر آمدنی، رفتنی دارد و هر زادنی، مردنی. خوشا به سعادت آنانکه نیک آمدند و نیک زیستند و با نیک نامی رفتند. باید بحال چنین انسانهای غبطه خورد که با همه گرفتاریها و تنگناهای زندگی اما با چنان تدبیر و استقامتی توانستند از این مسیر پرسنگلاخ و پرپیچ و خم و از این گذرگاههای خطرناک و از فریبندگیهای دلربای این دنیای عشوه گر بسلامت عبور کنند و در آرامگاه دایمی خود آسوده بیارامند.  بقول استاد سخن: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند. 
گفتنی ها زیاد است اما به همین میزان اکتفا می کنم و شرح این هجران بماند تا وقتی دگر. در هرحال، فقدان سیدفتاح شفیعی ضایعه ای است سهمگین و جبران ناپذیر برای جامعه فرهنگیان کهگیلویه و برای بستگانش در ایل رضاتوفیق و برای همشهریانش در شهر سوق. از خدای بزرگ رحمت و رضوان الهی برای ایشان و صبر و شکیبایی برای بازماندگان و منسوبین خصوصا فرزندان عزیز و همسر گرامی آن عزیز سفرکرده طلب می کنم. خدایش بیامرزد و یادش بخیر



تاریخ انتشار : 1 خرداد 1400 03:01



» اخبار مرتبط:

  • تسلیت به کهگیلویه برای از دست دادن عالم و عارفی چون استاد شفیعی
  • جامعه کهگیلویه بزرگ داغدار یک فرهنگی دیگر / آغا معلمی که هم بزرگ ایل بود وه ...
  • پیام تسلیت آیت‌الله سید شرف‌الدین ملک حسینی به مناسبت درگذشت فرهنگی فرهیخته ...
  • مدیرکل آموزش وپرورش استان کهگیلویه وبویراحمد در پی درگذشت فرهنگی بازنشسته س ...
  • فرهنگی خوشنام استان کهگیلویه و بویراحمد درگذشت+جزئیات
  • » اشتراک گزاری خبر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler


    با ادامه لیگ برتر فوتبال در ایران موافق هستید؟

    1- بلی
    2-خیر
    3-هرتصمیمی در دنیا گرفته شد برای ایران هم اعمال شود
    4-بدون تماشاگر برگزار شود